تبليغاتX
.*•.*•.ღروی ماه خداوند را ببوسღ.*•.*•.
سلام خدا جونم خوبی خدا؟

خدا بابا دستت درد نکنه نمیدونستم اینقدر زود جواب میدی.بابام اومده خونه بعد از اینکه طفلی ۱۷ روز

تو بیمارستان بود .

خیلی خوشحالم دلم براش تنگ شده بود.برای تو بیشتر

خدا جونم مهشیدی ازم خواسته بود همه ی شکلکای این پستم خندون و خوشحال باشن.خواستم

بگم مهشیدی همشون خوشحالن خوبه؟

امروز خیلی خوشحالم خدا همه چیز داره درست میشه

دیگه سرد نیست تاریکم نیست

خدایا شب بخیر

 

 

+ نوشته شده توسط ناشناس غریب در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 23:22 |

سلام خدايا

 اينقدر حالم بده كه نگو

خودت كه ميدوني اينقدر گريه كردم ديگه ناي حرف زدنم ندارم

خدايا دلم براي خودم مي سوزه

شايد يه امتحانه نميدونه ولي خيلي سخته خدا

 تحملشو ندارم

 مي ترسم وسطش جا بزنم

 اگه جا زدم خدا جون پاي خودته ها

امتحانات سخته از كشورم سوال بدن اينقدر سخت نيست يه ذره مراعات بكن

خدایا بابام مریضه

مواظبش باش همه اميدم به توئه

مواظبش باش

 

خوب؟

قول بده؟

 

دلم بد جوري گرفته

 بغض داره خفم ميكنه ولي اگه اينجا كسي گريه كنه روحيه بابام از اينيم كه هست بدتر ميشه .

 

تا تو نگي خوب خوبه تا تو زير برگه ي سلامتشو واسم امضا نكني من كه رضايت نميدم

خدايا خيلي دوست دارم همه ي اميدم به توئه

گريه نميزاره چيزي بگم

ميرم

سرده خيلي

و دوباره تاريك

خدايا شب بخير

+ نوشته شده توسط ناشناس غریب در یکشنبه هشتم مهر 1386 و ساعت 1:15 |

                                               ((بسم الله الرحمن الرحیم))

سلام خدایا

اگه بدونی چقدر دلم گرفته؟دلم میخواد بشینم ساعتها زار زار گریه کنم

اما بعدا به خودم میگم نشستی ٬گریه هم کردی٬آخرش چی میشه؟

آخه خدا چرا همیشه اونیو که میخوای تو رو نمیخواد؟؟هان؟نه چرا؟

چرا همیشه دست رو هر چی میزارم میگی جیزهههههههههههههههههههههه دست نزن؟

خدایا دیگه از این وضع خسته شدم بابا ما هم آدمیم

اصلا می شنوی من چی میگم؟

واقعا که ........

خوب یه کاری بکن دیگه بریدم خدا از همه چی.

راستی تو که اینقدر میگی من بنده ها مو دوست دارم و عاشقشونم چرا غم رو آفریدی؟

اگه اینکارو نمیکردی الان اون جوون بنده خدا واسه اینکه پول نداره عزیزشو مال خودش کنه غصه نمیخورد

از دستش نمیداد ................................. خودشو نمیکشت

گوش میدی چی میگم؟

دلم اینقدر گرفته که حالیم نیست دارم چی میگم ببخش منو .کفر نمیگم .دلم پره

گاهی به خودم میگم مثلا اگه من  نبودم تو این دنیا به کجای این دنیای لعنتی بر میخورد؟

بعد بیشتر که فک میکنم میبینم آخه این بدبختی تقصیر من نیست که

تقصیر پدرم و مادرمه.پدر و مادر من نه ها .پدر و مادر همه ی آدما

آدم و حوا

اگه گول نمیخوردن و اون میوه ی ممنوعه رو نمیخوردن الان وضع من و امثال من اینجوری نبود

بیشتر که مساله رو میشکافم میبینم به اون طفلکیا چه

اگه این ابلیس.......استغفر الله اگه این ابلیس نامرد اغفالشون نمیکرد اون  طفلیا داشتن زندگیشونو

میکردن تو بهشت خوب

بیشتر که فک میکنم میبینم تقصیر اونم نیست اگه خدا انسان رو نمی آفرید الان نه ابلیس شیطان بود

نه من و امثال من بدبخت

بیشتر بخوایم باز کنم میبینم تقصیر توئه خدا که ما رو آفریدی ولی نه زبونمو گاز میگیرم

شاید حکمتی بوده من بنده ی ناچیز چه میدونم

میبینی خدا هر چی میخوام بفهمم ریشه ی این بدبختی و فلاکت کجاست پیدا نمیکنم

هر چی بیشتر میگردم کمتر پیدا میشه

پس خدایا بیخیالش میشم

دیر وقته اینجا تاریکه خوابم میاد گرسنمه

میخوام بخوابم

دوست دارم ببخشید اگه چیزی گفتم دلم خونه به خدا

خدایا شب بخیر

                                                   

+ نوشته شده توسط ناشناس غریب در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 4:31 |
خدایا سلام

میدونم که داری صدامو میشنوی دلم میخواست حالا که  نزدیکه یه سال بزرگتر بشم باهات حرف بزنم

خدایا میدونم تو این یه سالی که گذشت آدم خوبی نبودم.دلم نمیخواست اینجوری تموم شه

ولی خدایا اتفاقی بود که افتاد

خدایا صدامو میشنوی؟

دلم میخواد بهت بگم خدایا جبران میکنم قول میدم

خدایا من فردا یه سال بزرگتر میشم .خدایا من فردا یه سال به اینکه بیام کنارت نزدیک تر میشم ولی..

خدایا جواب پست قبلمو ندادی ها

مگه یه کامنت چقدر خرج داره؟خودت بگو بهم من می نویسم ولی خدایا جوابمو بده

میخوام بدونم مردن درد داره؟اگه نداره دوست دارم همیشه و هر روز تند تند بزرگ بشم و بیام پیشت

میخوام بهم بگی حرفای بنده هاتو با هم قاطی میکنی یا نه؟

میخوام بهم بگی که منو به خاطر سال قبلم میبخشی؟

خدایا دفعه ی بعد برام کامنت بزار منتظرت میمونم هر روز کامنتامو چک میکنم خدایا زود بیا

خدایا ازت ممنونم که منو فرستادی این دنیا

دقیقا ۱۸ سال پیش بود .طفلی مامانم.یادته نمیخواستم بیام این دنیا؟

یادته چقد میترسیدم؟یادته گفتی بنده ی من ترس نداره که.تو اون دنیا یکی هست که تو رو به اندازه ی من دوست داره

خدای راست میگفتی مامانم دوستم داره.شاید به اندازه ی تو و اگه ناراحت نمیشیو باهام قهر نمیکنی شایدم از تو

بیشتر.

قهر نکنیا خدا جون.خوب؟

خدایا فقط میخوام بگم دوست دارم

دلم برات تنگ شده

کم کم دارم قیافتو فراموش میکنم کمکم کن که نشه

دوست دارم

خدایا شب بخیر

+ نوشته شده توسط ناشناس غریب در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 19:1 |
                                       

نمی دونی چقدر حرف زدن برام سخته وقتی تو اون بالايی و من اين پايين

 
نمی دونی وقتی فکر می کنم همين الان ميليون ها نفر دارن باهت حرف می زنن

 
و تو حرف همه رو ميشنوی چه احساس خنده داری بهم دست ميده

 .
خدايا .. می ترسم حرفاشونو باهم قاطی کنی .. آخ زبونمو گاز می گيرم ...


خدايا راستشو بگو تو چند تا گوش داری .. چند تا چشم داری ...


چند تا زبون بلدی آخه ... چينی و ژاپنی خيلی سخته ... فرانسه هم همينطور ...


خدای من .. نمی دونم کلمه خدای من درسته ؟


آخه تو خدای من که نيستی خدای هوار تا هوار آدم و جن و حيوونی ..

 
خدايا اصلا منو می بينی

؟ .. يا اصلا منو ديدی؟

 .. اسممو می دونی چيه و شماره شناسناممو ؟



چرا تو همه جا هستی وقتی هيچ جا نيستی ..


خدايا ... چرا ازون اول که نديدمت غيب بودی ؟


می خوام ببينمت ... حتی اگه به قيمت جونم تموم بشه ... درکم ميکنی ؟


اصلا الان بيداری يا خوابی .. شايدم جلسه داری ...


خدايا تو چقدر مهربونی ؟ چقدر ؟


خدايا ما آدمای بدبخت ميون جنگ شيطون با تو چه کاره ايم ؟


اصلا چرا بهش ميدون می دی ؟ بکشش راحتمون کن ... هم خودتو هم ما رو...


خدايا چرا طعم لذتو به من می چشونی و بعد می گی جيززززه ؟


نمی دونی ... بعضی وقتا حس می کنم من يه بازيچه بيشتر نيستم توی دستات ...


خب تو حق داری .. تو خدايی ...


خدايا سردمه ... داد بزنم می فهمی ؟



خدايا مردن درد داره ؟

 سخته؟ خودکشی گناهه ؟ کاش جواب می دادی ...





خوابم مياد ... نمی دونم ... شايد امشبم حرفای منو با حرفای بقيه قاطی کردی ...


راستی پيش تو هم الان تاريکه ؟
خدايا من می ترسم ...
خسته ام ...
، خدايا شب به خير ،

+ نوشته شده توسط ناشناس غریب در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 17:29 |


Powered By
BLOGFA.COM